برنامه نویسی با طعم موبایل

۲ مطلب با موضوع «خاطرات» ثبت شده است

چقدر زندگی پیچیدس ...

قصه از اینجا شروع شد که بعد از سریال fringe دنبال یه سریال برای دنبال کردن میگشتم و یه سری به آثار ج. ج آبرامز زدم و از بین شون Person Of interest رو انتخاب کردم ...

تو فصل دوم فک کنم یه اپیزودی از سریال خیلی جذبم کرد و باعث شد خودم رو توش احساس کنم ... به قدری اون قسمت روم تاثیر گذاشت که حد نداشت و پریشب با دیدن اپیزود 21 ام سریال دوباره یاد یکی از اتفاقات زندگی ام افتادم که هیچ وقت فراموشش نمیکنم ... هیچ وقت ...


ای کاش ...

۱۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۵۵ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جواد قانع الحسینی

ایده هایی که به سر میزند را دست کم نگیریم ...

از پارسال که کمی دانش ام رو در زمینه برنامه نویسی تقویت کردم هرزگاهی ایده هایی هرچند کوچیک به ذهنم میرسیده و معمولا اونها رو روی یه تیکه کاغذ که کنار مانیتور افتاده بود مینوشتم ...


گذشت و گذشت و این برگه کاغذ تقریبا پر شده بود و وقتی به ایده هام نگاه میکردم از بعضی هاشون خنده ام میگرفت ...


گاهی اوقات بعضی ها شون رو با خونواده و دوستان در میون میذاشتم و بیشتر با نظرات منفی اونها مواجه میشدم  و باعث میشد که کلا بیخیال ایده بشم ...


گذشت و یه چند ماهی بعد یکی از ایده هامو دیدم که اجرا شده بود و استقبال خیلی خوبی هم ازش شده بود ... و من مشتاق شدم و اون کاغذ رو از بین یه عالم وسیله پیداش کردم و تک تک ایده هایی که نوشته بودم رو مرور کردم و دیدم تقریبا 80 درصد شون اجرا شده و حدود نصف اونها هم موفق بودن . . .


اینجا بود که حسرت خوردن شروع شد و با خودم میگفتم من که خیلی زودتر از اینا بهش فکر میکردم ولی یه حرفی رو یکی بهم زد و منم هیچ وقت یادم نمیره و اونم این بود که :  

"تو به اونها فکر میکردی اونها هم فکر میکردن ولی فرقش اینه که اونا انجامش دادن!"



از اون روز به بعد کوچکترین چیزی که به ذهنم میرسه رو سعی میکنم پرورش بدم و حتما بیان کنم ...


و همیشه این نکته رو یادم هست که هرچی بود هرچند کوچیک هرچند دست نیافتنی حداقل ارزش بیان کردن و فکر کردن رو داره ...




پ . ن : تقریبا این اولین نوشته وبلاگی ام هستش و بابت نگارش ضعیفش پوزش !!

۱۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جواد قانع الحسینی